سیاه و بود م و کوچک، دستم نمی رسید به آسمان.
اما پیش از رفتنت، دست های آبیت را که می گرفتم،
انگار همتای نامت چند مشت "ستاره" تووی دستم بود.
من چرا از کابوس بر نمی خیزم؟
ستاره ای و من مانده ام.
آیا بعد از رفتنت، آسمان دیگر معنایی خواهد داشت؟
رفته ای و من برای ابد سیاه می مانم و کوچک.
با تشکر از دوست فرهیخته ام "حسن اسماعیل زاده"
چه نگاهی...
توی تصادف پر کشید
همشهری میخای بگی این ستاره ی کوچولو...





من واقعا متاسف و شرمسارم...
این عزیز گلی شد از گلهای بهشت ، روی ماست که سیاه هست
غم بزرگیه دوست خوبم امیدوارم غم آخر باشه و من حقیر رو توی غم بزرگت شریک بدون
معذرت شما رو هم ناراحت کردم
از لطف و همدردیتون سپاسگذارم
چه سخته و دردناک ، از دست دادن عزیزی
مخصوصا اگه اقوام نزدیک باشه .
خدا رحمتش کنه ، مطمئنا الان جاش آروم و راحته .
تسلیت میگم ، خدا به خانواده اش و نزدیکانش صبر بده .
ممنون دوست من