X
تبلیغات
رایتل
 
متولد مهر (دخمه ای برای همدلی)
"خرد" از آن کسی است که بیاندیشد.
صفحات وبلاگ
نویسندگان
نویسندگان
نویسندگان
نویسندگان
نویسندگان
نویسندگان
یکشنبه 17 بهمن 1389 :: 11:58 ب.ظ ::  نویسنده : مجتبی

  

 

 

 

  

به دلیل تجاوز اعراب به ایران  و به کارگیری زبان عربی درایران ، شوربختانه سالیان سال است کلمه های عربی وارد زبان پارسی شده است و گویش درست زبان پارسی به  دست فراموشی سپرده شده است . 

 

 

در زبان عربی چهارواژه ی: (پ ، گ ، ژ ، چ ) وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ چهار واژه، از  : (ف - ک – ز – ج) بهره می‌گیرند.


می گوییم : کتاب ادبیات فارسی
به پیل می‌گوییم: فیل

 

به پلپل می‌گوییم: فلفل

 

به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر

 

به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود

 

به سپاهان می‌گوییم: اصفهان

 

به پردیس می‌گوییم: فردوس

 

به پلاتون می‌گوییم: افلاطون

 

به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب

 

به پارس می‌گوییم: فارس

 

به پساوند می‌گوییم: بساوند

 

به پارسی می‌گوییم: فارسی!
 

به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...

 

به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

 

به گرگانی می‌گوییم: جرجانی

 

به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر

 

به لشگری می‌گوییم: لشکری

 

به گرچک می‌گوییم: قرجک

 

به گاسپین می‌گوییم: قزوین!
 

به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،

 

به چمکران می‌گوییم: جمکران

 

به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود

 

به چزاندن می‌گوییم: جزاندن
چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها
به دژ می‌گوییم: سد دز

به کژ می‌گوییم: :کج

 

به مژ می‌گوییم: : مج

 

به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین

 

به کژدُم می‌گوییم : کج دم یا عقرب!
 

به لاژورد می‌گوییم: لاجورد
فردوسی فرماید:
 

به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران

 

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

فردوسی فرماید:

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست

اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب

 

به ژوپین می‌گوییم: زوبین

و چون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌ایم فاضل‌آب،

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،

به ویرانه می‌گوییم : خرابه

 

به ابریشم می‌گوییم: حریر

 

به یاران می‌گوییم : صحابه!
 

به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم : صبحانه یا سحری!
 

به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!
 

به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی !

 

به آرامگاه می‌گوییم: مقبره

 

به گور می‌گوییم: قبر

 

به برادر می‌گوییم: اخوی

 

به پدر می‌گوییم: ابوی


 

و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!  بنابراین،چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گوئیم: حمام!چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گوئیم: «تولدت مبارک» .
به خجسته می گوئیم : میمون

اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!!!
 

چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!
 

چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت چون نمی‌توانیم بگوئیم 

امیدوارم، می‌گوئیم : ان‌شاءالله

 

چون نمی‌توانیم بگوئیم آفرین، می‌گوئیم : بارک‌الله

 

چون نمی‌توانیم بگوئیم به نام و یاری ایزد،می‌گوییم: ماشاءالله

 

و چون نمی‌توانیم بگوئیم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گوئیم: مستضعفان، فقرا، مساکین!به خانه می‌گوییم: مسکن و به داروی درد می‌گوییم: مسکن

اما ،اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم میگوییم :  مسکن خیلی گران است و نمی‌دانیم آیا 

«دارو» گران است یا «خانه»؟

 

به «آرامش » می‌گوییم تسکین، سکون

 

به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:
 

به جای درازا می گوییم: طول

 

به جای پهنا می‌گوییم: عرض

 

به ژرفا می‌گوییم: عمق

 

به بلندا می‌گوییم: ارتفاع

 

به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر

 

به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ

 

به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن

 

به ایرانیان کهن می گوییم: پارس


به پارس‌ها می‌گوییم: عجم

 

به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!
و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها، به کتاب ادبیات پارسی
آمار وبلاگ
مکان یاب
فال حافظ
سخنان جالب